شعری بسیار زیبا به مناسبت ایام محرم با تضمین به غزل معروف خواجه حافظ شیرازی...

ظهر بود و داغ بر تکرار خود اصرار داشت

نیزه ای خشکیده لب، ناگفته ها بسیار داشت

هاتفی روی لبش این جمله را تکرار داشت...

«بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت»

*

نیزه ای پرّان به درسِ برگِ گل می داد بیست

برگ گل لبخند می زد، بلبل اما می گریست

:آه دلبندم کمی آرام، این که آب نیست؟!...

«گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت»

*

حرمله برخاست با حال و هوای اعتراض

گفت باید پاره گردد حلق و نای اعتراض

گوئیا برخواست از عرش این صدای اعتراض:

«یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض

پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت»

*

ذبح شد قربانی و افتاد سر بر روی پوست

صورتش چون برگ زردی شد که خون بر روی اوست

بلبل اما گفت: وقتی او بخواهد پس نکوست

«در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست

خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت»

*

شانه می زد زلف خون آلوده را دست نسیم

قامت افرای بلبل گوئیا خم شد چو میم

روی شن زانو زد و فرمود ای ذبح عظیم!

«خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم

کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت»

­­­*

گفت: بابا! التماس از کوفی و شامی مکن

خواهش آب گوارا، جرعه ای- جامی، مکن!

تا جهان باقیست با اغیار همگامی مکن

«گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن

شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت»

*

گفت بعد از این تو و لبخند تو یادش بخیر

تنگ در آغوش خود بوسید دور از چشم غیر

ضجه می زد مثل آن زاهد که در محرابِ دیر...

«وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر

ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت»

*

گفت که: راحت بخواب ای غنچه ی حوری سرشت

ظهر نزدیک است، مهمان تو هستم در بهشت

این من و این یک بیابان نیزه و این سرنوشت

«چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت

شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت»

ابراهیم قبله آرباطان

برگرفته از وبلاگ آرباطان 

به مناسبت عید سعید غدیر خم...

«یا علی» گفته عشق در آغاز، تا که این‌قدر ماندگار شده
هر کسی با ابوتــــــــــراب نرفت، به هوا رفته و غبار شده

کعبه برخاســــــــــــت احترام کند، لب گشوده‌ست تا سلام کند
او هم از سینه چاکی‌ش پیداست که به عشق نجف دچار شده

کاش می‌‌شد که در سکوتی ژرف به تماشا نشینمت اما
چه کنم با لغات مستـی که در صف ذهن من قطار شده

عشقِ مالک، امیرِ عماری، طعم شــــــــــیرینِ درد تماری
آن یکی زیر سایه‌ات سردار، این یکی پیر سر به دار شده

نظرت ذره را ابوذر کرد، عشـق را اعتبار قنبر کرد
کوه زر شد دل ابوذرِ تو، قنبرت شاه تاجدار شده

عَمرو! پیکار با حریفـــــــــان، نه، پهلوان! کشتن ضعیفان، نه
مردن آنهم به دست‌های علی ست که برای تو افتخار شده

لرزه بر قامت زمین انداخت، پای تا در رکاب زین انداخت
دشت لرزید، همه فهمیدند، میر بر مرکبش سوار شده

هر کسی سر به عاشقی نسپرد، مرده است و دوباره خواهد مرد
هر کسی عشق در دلش خشکید، قسمتـــــــــش تیغ آبدار شده

همه را بی‌قرار کرده علی، با دو تیغــــــــش دو کار کرده علی
دشمنش سهم ذوالفقار شده، دوست با ابرویش شکار شده

یا دلم می‌شود علی آباد، یا خرابات، هر چــــــــه بادا باد!
مست، جان را به جام می‌بازد، عاشقان! نوبت قمار شده

زر بگیرند کاش دستش را آن‌که این‌قدر خوب سنــــــگم زد
ابروی راستم شکست آری! در عوض شکل ذوالفقار شده

بوی عطر علی‌ست می‌آید، این جوانمرد کیـست می‌آید؟
شال سبزش به عاشقان فهماند: نو بپوشند، نوبهار شده

قاسم صرافان