کبریت های سوخته در سطل آشغال ، عیناً شبیه شاعر از سر گذشته اند
تا پیک نیک بد قلقی شعله ور شود ، لبّیک گفته اند و سپس درگذشته اند
کبریت نیز پشت تریبون قوطی اش ، خوانده ست بارها غزل از جنس روشنی
البتّه عرض می کنم این هر دو جان به کف ، از خیر زندگانی بی شر گذشته اند
کبریت نیمه سوز - که ماییم ظاهرا - بر شانه اش رسالت سنگین روشنی ست
کبریت ها کلاس اکابر نرفته لیک ، از رهبر و امام و پیمبر گذشته اند
تصریح می کنم : متشاعر زیاد هست ، من جمله : حاج حضرت فندک !که گاهگاه
از روی گاز معده بیانیّه می دهد _ این واعظان نرفته به منبر ، گذشته اند
* * *
یک قوطی مکعّب و یک سیخ سوخته ، یک گور و نعش شاعر و لب های دوخته
این هر دو متّهم به گناهی مشابه اند : از چارچوب خویش فراتر گذشته اند
" کبریت نیمه سوز : علیرضا بدیع "
ارسال در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط محسن توسلی

