تبليغاتX
باران که می بارد...
باران که می بارد...
وبلاگ ادبي فرهنگي دلتاي شب

شاید بیشتر شما شعر جاودانه ی حسنی ، رو شنیدید و یا خوندید و شاید هم اون رو روی گوشی موبایلتون داشته باشید. فکر میکنم خوندن چندین باره ی اون که ما رو به یاد دوران کودکیمون میبره خالی از لطف نباشه:

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود

حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی
 نه  مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش میگفت: حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام

کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم میرم بار ببرم
دیرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنین
سر در هوا سم بر زمین
یالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
یک  کمی به من سواری میدی؟
-نه که نمیدم
چرا نمیدی؟
واسه اینکه من تمیزم
 پیش همه عزیزم اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه!

غاز پرید تو استخر
تو اردکی یا غازی؟
من غاز خوش زبان
میای بریم به بازی؟
نه جانم
چرا نمیای؟
واسه اینکه من
صبح تا غروب
میون آب کنار جو
مشغول کار شستشو
اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
 ناخن دراز واه واه واه

در وا شد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه
جیک جیک کنان
گردش زنان
اومدو اومد پیش حسنی
جوجه کوچولو
کوچول موچولو
 میای با من بازی کنی؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا
جوجه ریزه میزه
 ببین چقد تمیزه؟
 اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی با چشم گریون
 پا شد و اومد تو میدون:
آی فلفلی آی قلقلی
 میاین با من بازی کنین؟
نه که نمیایم
چرا نمیاین؟
فلفلی گفت:
من و داداشم
و بابام و عموم
هفته‌ای دو بار میریم حموم
اما تو چی؟
قلقلی گفت:نگاش کنین
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی دوید پیش باباش
حسنی میای بریم حموم؟
میام میام
سرتو میخوای اصلاح کنی؟
میخوام میخوام
حسنی نگو یه دسته گل
 تر و تمیز و تپل مپل

الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعی
 با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن دور حسن
الاغه میگفت:
اگه کاری نداری بریم الاغ سواری
خروسه می گفت:
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
 هر چی میخوای فوری بگو
مرغه می‌گفت:
حسنی برو تو کوچه
بازی بکن با جوجه
غاز می‌گفت:
حسنی  بیا با همدیگه بریم شنا
توی ده شلمرود
حسنی  دیگه تنها نبود

روحش شاد ، مثل وقتی که کنار ما بود


ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 توسط محسن توسلی

باید برادران زنم را عوض کنم

 

 باید که شیوه‌ی سخنم را عوض کنم            شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

 

گاهی برای خواندن یک شعر لازم است       روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

 

از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده‌ام      آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

 

در راه اگر به خانه‌ی یک دوست سر زدم     این‌بار شکل در زدنم را عوض کنم

 

وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من        وقت است قیچی چمنم را عوض کنم

 

باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش        جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم

 

وقتی چراغ مه شکنم را شکسته‌اند           باید چراغ مه‌شکنم را عوض کنم

 

عمری به راه نوبت ماشین نشسته‌ام          امروز می‌روم لگنم را عوض کنم

 

با من برادران زنم خو ب نیستند                باید برادران زنم را عوض کنم

 

دارد قطار عمر کجا می‌برد مرا؟             یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم

 

ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار         مجبور می‌شوم کفنم را عوض کنم

 

 دستی به جام باده و دستی به زلف یار     پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟

  

شعري از ناصر فیض كه در نشست شاعران با رهبري خوانده شد و مورد استقبال قرار گرفت

ارسال در تاريخ چهارشنبه دوم بهمن 1387 توسط محسن توسلی
قالب وبلاگ