مـن هیچ ندانم که مرا آن که سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
اين هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت



با مراجعه به لینک زیر به کلیات شاهنامه ی فردوسی دسترسی خواهید داشت...
سرگذشت حکیم ابولقاسم فردوسی+عکسهایی از مقبره ی وی در طوس در ادامه ی مطلب...
ادامه مطلب...
هر که در این حلقه نیست ، فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ ، در نظرش بی دریغ
دیدن او یک نظر ،صد چو منش خون بهاست
گر برود جان ما ، در طلب وصل دوست
حیف نباشد ،که دوست ، دوست تر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونه زردش دلیل ، ناله زارش گواست
مایه پرهیزگار ، قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق ، صبر زبون هواست
دلشده پایبند ، گردن جان در کمند
زهره گفتار نه ، " کین چه سبب ، وان چراست "
مالک ملک وجود ، حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ، ور تو بنالی ، جفاست
تیغ برآر از نیام ، زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ، ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان ، زجر تو بر من رواست
سعدی ! از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو ، کز لب شیرین دعاست.
شیخ اجل
برای دانلود تصنیفهای « سلسله موی دوست » از سماع حضور ( که البته شعر اصلی آن « آب حیات من... است) و قسمتی از تصنیف « بت چین » ( که اشتباها به دل شیدا معروف است)با صدای استاد شهرام ناظری که استاد پایور با مهارت خاصی ایندو تصنیف را به هم متصل کرده است به صفحه دانلود بروید.

هیچ درد سر نداشتم اگر این زبان سرخ در دهن نبود
دست بی اجازه ی پدر بلند وای از زبان تلخ مادرم
کاش در زبان مادری ی من زن بن مضارع زدن نبود
مادرم وطن بگو کدام دیو بچه هات را به مرزها فروخت
مادرم وطن بگو پدر نبود آنکه هرگز اهل این وطن نبود
پای حجله های خون برادرم پاش را فروخت یک عصا خرید
او بدون پا به جشن مرگ رفت بس که هیچ پای بند تن نبود
توي واژه نامه جای جنگ : ننگ می نویسم و ضمیمه می کنم :
یادگار آن غرور له شده غیر از این پلاک و پیرهن نبود
زندگی بلای بودن من است مرگ جشن جاودانه بودنم
تا همیشه خواب می شدم اگر ترسی از دوباره پاشدن نبود
(برای دیدن متن کامل شعر به ادامه ی مطلب مراجعه کنید)
دوتا کفتر،
نشسته اند روي شاخه سدر کهنسالي ،
که روييده غريب از همگنان دردامن کوه قوي پيکر.
دو دلجو مهربان باهم ،
دو غمگين قصه گوي غصه هاي هر دوان با هم ،
خوشا ديگر خوشا عهد دو جان همزبان باهم .
دو تنها رهگذر کفتر ،
نوازشهاي اين ، آن را تسلي بخش ،
تسليهاي آن ، اين رانوازشگر .....
ادامه مطلب...
نان و پسته
شاعري ميلنگيد
ناقدي نان ميخورد!
خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه
هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه
گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم...
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!!
...
سخت است اینکه دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه
بالا گرفتهام سرِ خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه
دارند پیلههای دلم درد میکشند
باید دوباره زاده شوم ـ عاری از گناه ـ
نجمه زارع

امانت
شاعري وارد دانشکده شد
دم در
ذوق خود را به «نگهباني» داد!
سیدحسن حسینی
(برای اشنایی بیشتر با زندگی و آثار مرحوم حسینی به ادامه مطلب مراجعه کنید)
ادامه مطلب...
بي وفا بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟
عمر مار ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟
بیوگرافی استاد شهریار+عکسهایی از سریال شهریار در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
سلام
ازاونجایی که غزل در بین اشعار کلاسیک جایگاهی خاص و ویژه داره ، قصد دارم مجموعه ای ازغزلیات غزل سرایان معاصر رو براتون بیارم.
یکی از غزلیات زیبای ابوالفضل نظري
به نسيمي همة راه به هم ميريزد
كي دل سنگ تو را آه، به هم ميريزد
سنگ در بركه مياندازم و ميپندارم
كه به اين سنگزدن، ماه به هم ميريزد
عشق سنگي است كه بر سنگ دگر ميچينند
گاه ميماند و ناگاه به هم ميريزد
آنچه را عقل به يك عمر به دست آورده است
عشق يك لحظة كوتاه به هم ميريزد
آه يك روز همين آه، تو را ميگيرد
گاه يك كوه به يك كاه، به هم ميريزد 
باسلام
اولین نوشته بخش کلاسیک ( سنتی )
امید که مورد توجه شما دوستان قرار گیرد ...
سرو چمان
|
|
||
|
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند دی گلهای ز طرهاش کردم واز سر فسوس گفت که این سیاه کج گوش به من نمیکند تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند پیش کمان ابرویش لابه همیکنم ولی گوش کشیده است از آن گوش به من نمیکند با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب کز گذر تو خاک را مشک ختن نمیکند چون ز نسیم میشود زلف بنفشه پرشکن وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمیکند دل به امید روی او همدم جان نمیشود جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکند ساقی سیم ساق من گر همه درد میدهد کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر بی مدد سرشک من در عدن نمیکند کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند تیغ سزاست هر که را درد سخن نمیکند
|
||
دانلود تصنیف سرو چمان با صدای استاد شجریان
و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت.
| روزي که کمترين سرود |
|
| بوسه است |
براي هر انسان
برادريست.
روزي که ديگر درهاي خانهشان را نميبندند
| قفل |
|
| افسانهئيست |
براي زندگي بس است.
روزي که معناي هر سخن دوستداشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.
تا من به خاطر آخرين شعر، رنج جستوجوي قافيه نبرم.
تا کمترين سرود، بوسه باشد.
و مهرباني با زيبائي يکسان شود.
حتی روزي
که ديگر
نباشم.



احمد شاملو

